۱۳۸۹ دی ۲۷, دوشنبه

خبرنگاران

همیشه دو گرایش متفاوت درونم وجود داره که خودش رو توی یه پرسش نشون میده:

سنت آلمانی یا سنت فرانسوی؟ به عبارتی همیشه برام سوال بود که کار کسایی مثل کانت و هگل و هوسرل توی جامعه بیشتر تاثیر داره یا کسایی مثل سارتر و فوکو. البته با کمی اغماض مرادم از کانت و هگل فلسفیدن محض در کتابخانه و دانشگاه است و از ساتر و فوکو ، روشنفکر اجتماعی که نه تنها پای در اندیشه دارد بلکه بلندگو در دست میگیرد و برای اعتراض به خیابان میاید.

بسته به احوالات درونی ام هر از گاهی رای به اولی و گاه گداری به دومی می دهم. اما همواره نکته ی دیگری پشت این سوال مطرح است. وقتی با آثار کانت و هگل مواجه می شویم، می فهمیم که این نوشته ها برای توده ی مردم قابل فهم نیستند و یا به عبارتی توده ی مردم کتابهای کانت و هگل را در دست نمی گیرند که بخوانند. پس چگونه میتوان از اثر آنان در جامعه صحبت کرد.؟

سوال را می توان به شکل دیگری هم مطرح کرد: مکانیسم ورود اندیشه ی فیلسوفان ناب به جان جامعه چگونه است؟ و همینطور می توان به این شکل پرسش کرد: چگونه شهروندان اندیشه ی بزرگان را در شهر می زیند؟

به نظر میرسد باید از نردبان انتزاع به انضمام صحبت کرد. سلسله مراتبی که از پی آن اندیشه تبدیل به زیست میشود. در بالای این نردبان هگل و کانت نشسته اند و در پایین توده ی مردم.اما در این بین واسطه هایی وجود دارد. کسانی که این اندیشه را دست به دست میگردانند تا از بام به پایین آورند. از مفسران اندیشه و اساتید دانشگاهی گرفته تا مفسران، شارحان، مترجمان، پژوهشگران، دانشجویان و سرآخر روزنامه نگاران و خبرنگاران. شاید خبرنگاران بیواسطه ترین حلقه ای باشند که با توده ی مردم در تماس اند. به معنایی شهروندان کالای اندیشه را از دست آنان میگیرند.

به نظر می رسدقدرت پیشتر به کارکرد این مکانیسم پی برده و سعی در قطع ارتباط میان بالا و پایین میکند.

بی سبب نیست بیشترین فشارها در این ایام به دانشجویان و خبرنگاران آورده میشود.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر