۱۳۸۹ دی ۲۷, دوشنبه

تونس و جنبش سبز

مخالفین دولت تونس بعد از یکماه تظاهرات موفق به ساقط کردن دولت شدند که در پی خود فرار رییس جمهور تونس از کشور را به همراه داشت. همین خبر به اندازه کافی برای ما ایرانی ها تحریک کننده هست که به دنبالش برویم تا بلکه گره از کار خود بگشاییم.

اواخر آذر ماه جوانی که تنها وسیله معیشت او، یعنی چرخ دستی اش توسط ماموران دولت ضبط شده بود به نشانه اعتراض با آتش زدن خود اقدام به خودکشی میکند. این آغاز، تنها یک ماه بعد منتج به فرار رییس جمهور تونس از کشور میشود. اما بیش از شرح ماوقع، میخواهم سویه های دیگری از این حرکت مردمی را بررسی کنم و البته از پرتو آن نقبی به وضعیت جنبش سبز در ایران داشته باشم.

کشور تونس تاریخی استعماری دارد و تا سال 1956 مستعمره فرانسه بوده است. اما بعد از استقلال از دست استعمار در تله استبداد گرفتار میشود. بن علی رییس جمهور متواری تونس از بیست و سه سال پیش خود را به عنوان رییس جمهور کشور معرفی میکند. جالب اینکه از آن پس هر چند سال، انتخابات ریاست جمهوری برگزار میشود و در یکی از آنها در سال 1994 نود و نه درصد آرا به نام بن علی خوانده میشود. جستجوی مختصری که از وضعیت فرهنگی این کشور نشان میدهد اگرچه اکثر تونسی ها مسلمان هستند اما بسیار لیبرال و از مدارای دینی برخوردارند. جدا از شباهتهای ظاهری تاریخ معاصر (بعد از روی کار آمدن بن علی )تونس و ایران، به نظر میرسد تا همین جای کار هم تفاوت های تاریخی به حدی هست که مقایسه این دو حرکت مردمی را پیچیده کند. بدین منظور کافیست تاریخ کشوری را که تنها 55 سال است از استیلالی استعمار رها شده، با کشوری که اگرچه فرهنگ استبدادی دوهزار و پانصد ساله دارد اما دستکم حدود صد و پنجاه سال است که برای آزادی میجنگد در نظر بگیرید. اما جدای این تواریخ متفاوت، نکاتی در مورد این دو جنبش متاخر وجود دارد که می تواند به درک ما از تفاوت نتایج آنان ژرفای بیشتری بخشد:

تفاوت اول: مطالبات جنبش. نطفه ی آغاز جنبش در تونس، نارضایتی فراگیر بعلت نرخ بالای بیکاری بود. که در مراحل بعدی به علت خشونت دولت بر مطالبات سیاسی نیز دامن زد.بنابراین مطالبه اصلی آنان اقتصادی بود. حال آنکه مطالبه اصلی جنبش سبز سیاسی (رای من کو؟) است و هنوز نتوانسته مطالبات اقتصادی را بطور فراگیر در خود جای دهد.

تفاوت دوم: سوژه جنبش. اولین معترضان در تونس طبقه محروم و پایین جامعه بودند که به خیابان آمدند و در مراحل بعدی طبقه متوسط (اعم از وکلا و دانشجویان) نیز بدانان پیوست. بنابراین می توان گفت سوژه اصلی یا دستکم سوژه ی برسازنده ی جنبش در تونس طبقه پایین و محروم جامعه بود. حال آنکه در ایران سوژه اصلی جنبش طبقه متوسط است که هنوز موفق به همراه کردن طبقات کارگر و محروم با خود نشده است.

تفاوت سوم: مرکز جنبش. حرکت مردمی در تونس ابتدا از حاشیه های شهر آغاز شد و بعد در مراحل آخر به مراکز شهری نیز گسترش یافت. جالب تر اینکه اساسا اعتراض از پایتخت آغاز نگردید و از شهرستان دیگر شروع شد و در مراحل بعدی بود که پایتخت کشور نیز به اعتراضات پیوست . اما جرقه جنبش سبز در بالا و مرکز شهر زده شد و هنوز نیز نتوانسته خود را به پایین شهر و البته شهرستان ها بگستراند.

تفاوت چهارم: میزان خشونت پلیس. متاسفانه در این مورد اطلاعات معتبر در دسترس نیست، اما از تصاویر فیلمها و البته تعداد کشته شدگان (به قولی هفتاد نفر)به نظر می رسد خشونت بکارگرفته شده توسط پلیس در تونس به مراتب از خشونت بکارگرفته شده در ایران از شدت و حدت کمتری برخوردار بوده. البته در این مورد سرعت باورنکردنی حرکت اعتراضی مردم تونس را نباید از یاد برد که به نیروهای پلیسی فرصت نظم گرفتن و ساختارمند عمل کردن را نداد.

تفاوت پنجم: میزان خشونت معترضین. دراین مورد نیز می توان گفت جنبش سبز به مراتب مدنی تر از حرکت اعتراضی تونسی ها بوده. در این باره کافیست به تظاهرات میلیونی (به روایتی سه میلیون نفر) در بیست و پنج خرداد نگاهی دوباره انداخت که بدون شکستن حتی یک پنجره به تظاهرات سکوت پرداختند. این در حالیست که کل جمعیت تونس ده میلیون و هفتصد هزار نفر است و البته اطلاعاتی در دست نیست که چند نفر به خیابانها سرازیر شدند.

تفاوت ششم: رهبری جنبش. حرکت اعتراضی در تونس بدون رهبری انجام یافت. اما جنبش سبز علیرغم انکار رهبران آن دارای رهبری است.

تفاوت اخر: نتیجه جنبش. تونسی ها به لحاظ ساختار قدرت، موفق به گرفتن یا دستکم ساقط کردن نهاد ریاست جمهوری شدند. حال آنکه جنبش سبز به لحاظ نهادی نتوانسته پایگاهی را از آن خود کند.

جدا از تفاوت هایی که وصفش رفت، جان کلام در همین تفاوت آخر است.آیا فرار رییس جمهور تونس (که من تمایل دارم آن را پیروزی نهادی بنامم) فردایی دموکرات تر و عادلانه تر برای تونسی ها به ارمغان می آورد؟ در این مورد من به شدت مردد هستم. فراموش نمی کنم که ما بزرگترین پیروزی نهادی را در سال 57 به دست آوردیم، اما نه فردایی بهتر را. اما از آنسو در مورد جنبش سبز چه میتوان گفت؟ آیا عدم موفقیت نهادی به معنای شکست آن است؟ در این مورد اما اصلا تردیدی ندارم که اینطور نیست. به بیان دیگر آنچه در حین جنبش سبز در جان ایرانی شکل گرفت به هیچ رو از پس پیروزی های نهادی برنمی آمد. نقل معروفی است که جنبش های اجتماعی بعد از پیروزی های نهادی، ضد خود را تولید می کنند. از این رو تا حدی نیز خوشحال هستم که جنبش سبز فاصله ی خود را با مراکز قدرت حفظ کرده و در این فاصله سعی در نظم بخشی به نیروهای خود می کند.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر