۱۳۸۹ بهمن ۱۸, دوشنبه

پستوهای ذهن آقای مطهری


اخیراً مکاتبه ای میان علی مطهری و مصطفی تاجزاده حول محور حجاب اجباری رد و بدل شده است. علی مطهری در پاسخ به پرسش مصطفی تاجزاده، نامه ای را منتشر کرده است که حاوی نکات مهمی و جالب ایست. او در این نامه از مفاهیمی مانند آزادی، دموکراسی و جنبش زنان (فمینیسم) سخن می گوید. هرچند به هر کدام از این مفاهیم بسیار کوتاه و در حد چند خط می پردازد، اما ارجاعاتش به حد کافی آشکارکننده آبشخور نظری ایست که او از آن سیراب میشود. از سویی دیگر تحلیل این نامه از آن حیث دارای اهمیت است که بازنمای شیوه نگاه بخشی از متولیان و مدیران حال حاضر کشور به این مقولات است.

به این جمله توجه کنید:

" ... مفهوم اسلامی آزادی با مفهوم غربی آن متفاوت است. از نظر غربی، تنها چیزی که آزادی فرد را محدود می‌کند آزادی دیگران است، در حالی که از نظر اسلام مصلحت فرد و مصلحت اجتماع نیز آزادی فرد را محدود می‌کند."

این قطعه مبین دو نکته است که در پشت جملات آقای مطهری پنهان شده. اول اینکه در پسِ تمایز میان آزادی اسلامی و غربی و از پی آن بیان اینکه اسلام چه نوع آزادی ای را مشروع می داند، نشان از نوعی انحصارگرایی در تفسیر متن مقدس می دهد. گویی آقای مطهری تفسیر خود از قرآن دربابِ آزادی را یگانه تفسیر صحیح از آن میداند. حتی میتوان گامی به پیش گذاشت و گفت اساسا آقای مطهری سخن خود از قرآن را تفسیر قرآن نمیداند، بلکه خودِ قرآن میداند. به عبارت دیگر نگاه انحصارگرایانه به متون مقدس، فارغ از توجه به تاریخ دین و کثرت نظرات و تفسیرهایی که از آن شده، فهم کلام مقدس را در انحصار خود میداند. برای نیل به این مهم، انحصارگرایان دست به دو تقلیل میزنند. تقلیل کلام خدا به متن مقدس و تقلیل متن مقدس به سخن خود. تنها از پسِ این دو تقلیل است که آقای مطهری سخن از نگاه خدا به آزادی می گوید و آنرا برابر با مصلحت فردی و اجتماعی میداند. مطهری در جایی دیگر دربابِ حجاب می گوید:

"... این یونیفورم را خداوند که به مصالح بشر آگاه است به تن بندگان خود پوشانده است."

اما جدا از نگاه انحصارگرایانه به امر مقدس که در متن نامه مستتر است، نوعی نتیجه عملی نیز از آن مستفاد میشود که ره به سوی عنصری دیگر از اندیشه مطهری میبرد. انحصارگرایی هنگامی که خدا را منحصراً در قامت کلام و اندیشه خود پوشاند، آنگاه خود دانای کل میشود و دیگران بندگان ناقص العقلی که نیاز به هدایت دارند. آنگاه این تنها آنانند که مصلحت بشری و سعادت ابدی را میتوانند به ارمغان بیاورند. این نوع نگاه برسازنده ساختاری به نام پاتریمونیالیسم است که دیریست جامعه ما و بویژه نخبگان را در خود گرفتار کرده است. اصل مقوم این پاتریمونیالیسم قایل بودن به دوگانه آمریت – تابعیت است. گویی که تنها ما، بسان نخبگان جامعه، دانش را در اختیار داریم و باید امر کنیم و دیگران، بسان توده، تنها باید تابع آن باشند. هنگامی که آقای مطهری خدا را منحصراً در کلام و نگاه خود متجسد می­کند، لاجرم هر آنچه او (بخوانید خدا) میگوید مصلحت جامعه و مردم است. از این روست که حجاب سعادت بشری به ارمغان می آورد و بی حجابی فساد و عقوبت.

اما جدای از دو مولفه انحصارگرایی دینی و پاتریمونیالیسم، نکته دیگری که باید از کنج ذهن مطهری بیرون کشید، نگاه او به مقوله دموکراسی است:

"اساساً ما خیلی هم مایل به استفاده از کلمه دموکراسی نیستیم زیرا دموکراسی واقعی یعنی اینکه ملاک، میل مردم باشد و آنچه که راه را مشخص می‌کند تمایلات مردم است نه مکتب و ایدئولوژی. یک روز اکثریت مردم می‌خواهند همجنسگرایی آزاد باشد آزاد می‌شود، روز دیگر می‌خواهند ممنوع باشد ممنوع می‌شود. چنین دموکراسی جامعه را به ناکجاآباد می‌برد."

آنچه مطهری از دموکراسی مراد می کند دیکتاتوری اکثریت است. این خطوط نشان میدهد که او دموکراسی را به حداقل ترین عنصر خود، که همان رای مردم است، تقلیل میدهد:

"ما به دموکراسی در چارچوب مکتب معتقدیم، یعنی راه قبلاً مشخص شده و اکثریت مردم پذیرفته‌اند و اکنون باید راننده و راهبر را مردم انتخاب کنند. مردم از میان چند نفر که صلاحیت آنها از نظر مکتب و ایدئولوژی تأیید شده است یک نفر را به عنوان حاکم و رئیس جمهور برای مدت موقت انتخاب می‌کنند."

گویی او هیچ نخوانده یا دستکم باور ندارد که آنچه در دموکراسی از رای اکثریت مهم تر است حقوق اقلیت است. گویی او نمی داند دموکراسی نحوه واگذاری قدرت است و نه شیوه بدست آوردن قدرت. چراکه در مردم سالاری ایدئولوژیک او آنچه قدرت را محدود میکند، مکتب و ایدئولوژی اوست و نه جامعه مدنی. این نوع نگاه هنگامی که با انحصارگرایی دینی ممزوج شود، منتج به برنهادن نام دموکراسی اسلامی در مقابل دموکراسی غربی میگردد که به حق سزاوارترین نام برای دموکراسی در مکتب مطهریسم است.

اما ناامیدکننده ترین نگاهی که در چشمان آقای مطهری نهفته است، نوع نگاه او به زن و امر جنسی است:

"... آیا بهتر است محیط جامعه، محیط کار و فعالیت باشد و هرگونه التذاد جنسی منحصر به کادر خانواده باشد یا اینکه اجتماع محل کامجویی‌های جنسی بوده و کار و فعالیت توأم با التذاذات جنسی باشد؟"

این نوشته تنها یک چیز را آشکار میکند و آن اینکه زن، بیش و پیش از هر چیز ابژه ای جنسی است. اینکه مرد و زن نمی توانند در کنار یکدیگر کار کنند مگر اینکه چشمی بر یکدیگر داشته باشند. گویی که بطور طبیعی همه مردان به همه زنان تمایل جنسی دارند. آقای مطهری نمیتواند باور کند که دختر و پسر حتی بدون حجاب هم میتوانند فارغ از نگاه جنسی در کلاس کنار هم بنشینند و با یکدیگر صحبت کنند. گویی که این اسطوره در جان او نشسته است که دختر و پسر پنبه و آتش اند. به همین جهت او در جایی دیگر لزوم حجاب را مانند لزوم وجود قوانین راهنمایی و رانندگی در نظر میگیرد که به صلاح جامعه است:

"جای این سؤال هست که لزوم رعایت پوشش اسلامی چه ربطی به یکسان کردن سبک زندگی مردم دارد؟ آیا لزوم رعایت مقررات راهنمایی و رانندگی یا لزوم رعایت بهداشت عمومی و یا الزام مردم به سوادآموزی، مخالف آزادی و به معنی یکسان کردن سبک زندگی مردم است و باید با آن مخالفت کرد ، یا چون به مصلحت جامعه و از عوامل سعادت افراد جامعه است باید به آن عمل کرد؟"

بیاییم به سوی لایه های زیرین این سوال حرکت کنیم. اینکه قانون حجاب شبیه به قوانین راهنمایی و رانندگی و یا دستورات پزشکی است. ما اگر قوانین رانندگی و یا دستورات پزشکی را رعایت نکنیم، احتمال دارد جان خود و یا جان کسی دیگر را به خطر بیاندازیم. اما رعایت نکردن حجاب :

"...یعنی آزادی تحریک جنسی جامعه"

بگذارید بصورت عملی به این حکم نگاه کنیم. تاریخ به ما نشان داده است عملاً رعایت قوانین رانندگی و دستورات پزشکی از میزان مرگ و میر کاسته است. اما آیا عملاً کنترل حجاب در ایران نتیجه مورد نظر آقای مطهری را در پی داشته است. آیا جامعه ایران فالواقع کمتر از جوامع غربی دارای سویه های جنسی است. در نوشته دیگری به سکسوالیته زیر پوست شهر اشاره کرده ام، اما اینکه چرا آقای مطهری چشمان خود را بر این واقعیت بسته است جای سوال دارد؟ آیا تا به حال کسی برای او از اوضاع مدارس ما (که خدا را شکر مانند مدارس افسارگسیخته غربی مختلط نیست!!!) نگفته است؟ آیا او تا به حال به دستشوییهای عمومی نرفته تا نوشته های پشت دربهای آن را بخواند؟ آیا او بعنوان نماینده مردم تا بحال با جامعه شناسی صحبت نکرده تا از زنای با محارم در ایران برایش بگوید؟ آیا او چشمهای پر شده از عقده را نمی بیند که بر روی بدن ها میچرخد؟ آیا او از آمار خودارضایی نوجوانان و جوانان خبر ندارد؟ آقای مطهری چه چیز شما را به این باور رسانده که سکسوالیته در جامعه اسلامی ما کمتر است؟

اتفاقاً برعکس آنچه به این سکسوالیته دامن زده است نه بی حجابی زنان، که ابژه جنسی دانستن آنان است. اما مطهری این نوع نگاه را به فهم خود از جنبش زنان نیز امتداد میدهد:

..." بیش از آنکه خود زنان، آن هم گروهی از آنان، دم از این نوع آزادی بزنند، مردان شکارچی هستند که سخن از آزادی زن و آزادزنان و آزادمردان می‌گویند و خواستار تساوی حقوق زن و مرد به معنی تشابه حقوق آنها می‌شوند"

گویی که تمام جنبشهای فمینستی، همه دامی ایست پیشِ پای زنان که از سوی مردان پهن شده. گویی سخن گفتن از حق زن یعنی همان خواست میل جنسی. ای کاش آقای مطهری نامی از ویرجینیا وولف، سیمون دووبوار، ژولیا کریستوا، لوس ایریگری ، جودی باتلر و... شنیده بود که همه زن بودن و جویای حق خود.

فارغ از جایگاه علی مطهری که در صفحه سیاست ایران بعنوان اصول گرای مستقل شناخته میشود (چپ ترین طیف اصولگرایان)آنچه تابدین جا برشمردیم، یعنی انحصارگرایی دینی، پاترمونیالیسم، دموکراسی اسلامی، ابژه جنسی دانستن زن و دام جنسی دانستن جنبشهای فمینیستی، همه پای در جامعه ایران دارد. باید به این باور برسیم که مطهری نماینده بخشی از جامعه ایران است، بخشی که خود حامل این نوع نگاه اند و آنرا سینه به سینه به نسلهای بعدی انتقال میدهند. تنها با قبول این نکته است که می توانیم با فرزندان مطهری به گفتگو بنشینیم و انتظار نسلی مومن به کثرت گرایی دینی، برابری و دموکراسی داشته باشیم که به زن فارغ از جنسیت او، بسان انسان نگاه میکند.