۱۳۸۹ دی ۲۷, دوشنبه

شهر و ایدئولوژی

شهر بازنمای ایدئولوژی ای است که در رگ و پوستش در جریانه. این نه فقط به معنای تجسد ایدئولوژیه طبقه حاکمه، بلکه باورها و ارزشهای شهروندان نیز در شهر بازتاب پیدا میکنه. از همین رو می توان نشان داد که چگونه شهرهای قرون وسطا آمیزه ای از مفاهیم ارسطو و بطلمیوس ممزوج شده در آموزه های مسیحیت بودند. به همین طریق می توان نشان داد که شهرهای اسلامی تا چه میزان بازنمای ایدئولوژی اسلامی هستند.

اما معمولا بحران زمانی پیش می آیدن که این ایدئولوژی با کدهای رفتاری ای که دنبال می کند تِرک بردارد.به عبارتی وقتی کدهای رفتاری و ارزشهای آلترناتیو سربرآورند.جدال برای برتری بخشی به ایدئولوژی آغاز میگردد. در جامعه ای که فضاهای کلامی همگی سرکوب شده و قلم افزارها بسته، تنها میدانی که برای نبرد باقی می ماند. خیابان های شهر است.تلاش رژیم برای حفظ خیابان در همین پرتو معنا پیدا میکند: زدودن خیابان از هرگونه کد و نمادی غیر از نماد طبقه ی حاکم

اما آیا برای ساخت شهر اسلامی دیر نشده است؟ آیا نوشته های روی دیوار خبر از ترک برداشتن ایدئولوژی مسلط نمی دهد؟ آیا دور دورهای ایران زمین و نیاوران گواهی وجود تسخیر فضا توسط اقلیت (اقلیت به معنای هژمونیک) نیست؟آیا روسری های عقب رفته دم از تولید فضای جدید نمی دهد؟وجود پرسه زن در پاساژها چطور؟

به نظر می رسد تیر آرش برای تعیین شهر جدید از کمان رها شده.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر