شاید توی این خارجه اولین چیزی که برای یه ایرانی جالب باشه، رشد اومانیسمه. خیلی جاها میشه تجسد این ایده رو توی زیست روزمره ی غربی ها دید. اما برای من جالب ترین جاهایی که بهش بر میخورم، هنگام تعمیرات خیابابونه. حتی اگه دو متر از پیاده رو رو میخوان درست کنند، حتما در کنارش یه مسیری برای عابرین درست میکنن. که یه وقت وقتی مجبورن از توی خیاباون رد بشن همچنان مسیرشون از مسیر ماشین ها جدا باشه.
هرچند شهری مثله لندن (البته من فقط همین لندن و چند تا شهر کوچیک رو دیدم از خارجه) اساسا شهریه که برای حضور آدما ساخته شده. یعنی پیاده روهاش بزرگتر از خیابوناشه. جالب اینه که مساحت لندن یه خورده از تهران بزرگتره، اما داخلش یک اتوبان هم پیدا نمیکنید. (البته یکی ، دوتا اتوبان هست که به شکل کمربندی دورتادور شهر کشیده شده) برای من که توی تهران زندگی می کردم تقریبا غیر قابل باور بود که چطور همچنین شهری اتوبان نداره. خب البته دلیلش وجود سیزده خط مترویه. اما جدا از نگاه فنی-مهندسی، نشان از چیزه دیگه ای هم داره. چطور میشه که ماشین ها در شهرسازی ایران مهمتر از آدما میشن ام؟ چطور تمام شهر تهران به دنبال راه حلی هست برای حل مشکل ترافیک؟ اساسا چطور ترافیک و ماشین تبدیل به مشکل میشه اما آدمهای توی اون مسئله نمیشن؟
به نظر می رسه ما هم نیازمند نشاندن انسان در مرکز هستی هستیم
"آن ایدئولوژی ای که نتواند خود را در قالب مکان ها و نام ها تجسد بخشد، ایدئولوژی نمی توان نامید"
هنری لوفور
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر