۱۳۹۰ اردیبهشت ۳۰, جمعه

خیابان، اسید و پدرسالاری

نخست

آمنه در "خیابان" در حال قدم زدن است که ناگهان مجید از پشت نامش را صدا میکند. او فرصتی به آمنه برای پاسخ گفتن نمی دهد. اسید را می پاشد. مجید چیزی از صورت آمنه باقی نمی گذارد. هر آنچه بر جای مانده، گوشت و پوست بی شکل و "یکسان شده" است. گویی دیگر هیچ ویژگی ای از "آمنه بودن" در این صورت نمی توان یافت.

دوم

تحلیل های بسیاری از این حادثه انجام شده است. ناقدین بر اساس زاویه دید خود تحلیلی اجتماعی، فرهنگی، روانشناختی و ...از آن ارایه داده اند. در این انبوه نوشته ها،اما، کمتر نقدی پیدا میشود که تقصیر را بر گردن خیابان بیاندازد. گویی خیابان تنها ظرفی است خنثی و بی اثر که صرفا وقایع در آن رخ میدهند. از اینرو غالب این تبیین ها، حادثه را به ساختار اجتماعی، فرهنگ مردسالاری و یا عقده های روانشناختی تقلیل می دهند. اما هدف من در اینجا پررنگ کردن سهم خیابان در این جنایت است. می خواهم نشان دهم که چگونه مکان/فضا در پیوندی ناگسستنی با ساختار اجتماعی و پدیده فرهنگی-تاریخی تبدیل به صحنه جرم می شود.

سوم

اسیدپاشی پدیده ای تماما مردسالارانه است. در فرهنگ پدرسالارانه استقلال زن پذیرفته نخواهد بود. زن موجودی سراسر وابسته به مرد در نظر گرفته میشود.آنان بخشی از لایملک مردان هستند. این مرد است که باید برای زن تصمیم بگیرد. از اینرو حق تعیین سرنوشت برای زن به رسمیت شناخته نمی شود. آمنه میخواست خودش آينده اش را انتخاب کند. آمنه میخواست "خود"ی داشته باشد. مجید نپذیرفت.

چهارم

متناسب با هر پدیده اجتماعی-فرهنگی می توان از مکانی جغرافیایی سخن گفت. این مکان همان تجسد مادی پدیده اجتماعی-فرهنگی است که به محض تجسد یافتن، بر خود پدیده نیز اثر میگذارد. بنابراین باید از رابطه ای دیالکتیکی میان مکان جغرافیایی و امر اجتماعی سخن گفت. در تاریخ ما٬‌آشکارترین مکان فرهنگ پدرسالارانه، اندرونی و بیرونی خانه هاست. اندرونی جاییست برای کنترل زنان توسط مردان. مردان از این طریق قدرت خود را بر زنان مستولی میکردند. زنان حق نداشتند از اندرونی به بیرونی پای بگذارند، مبادا که چشم نامحرم بدانها بیافتد. بنابراین "چگونگی زیستن" زنان توسط مردان و به کمک دوگانه اندرونی/بیرونی تعیین میگردید.[1]

پنجم

در دوران جدید اگرچه معماری خانه ها تغیر یافت و دیگر خبری از اندرونی/بیرونی نبود. اما فرهنگ پدرسالارانه همچنان مصرانه در زیر پوست شهر به حرکت خود ادامه داد تا اینکه نهایتا خود را در قالب دوگانه خانه/خیابان متجلی کرد. خانه همان اندرونی سابق شد. مکانی برای زنان. بهمین طریق زن نجیب نیز مترادف با زن خانه دار فهمیده شد. او در خانه از چشم ناپاک مردان نیز در امان بود. این پیوند متقابل میان پدیده اجتماعی و مکان جغرافیایی، خود را در روند پرسرعت تغییرات ناشی از مدرنیزاسیون نیز بازتولید کرد. هر چه برجهای مرتفع جای خانه های یک طبقه و دو طبقه را بیشتر میگرفت، ارتفاع دیوارها و ضخامت پرده ها نیز بیشتر میشد. گویی همان اصل رویت ناپذیر ماندن زنان خود را در پس صفحه های تاریخ تکرار میکرد.

ششم

عمیق شدن نتایج مدرنیزاسیون تا حدی بند نقشهای سنتی را از دستان زنان گشود. نسل آمنه دیگر حاضر به خانه نشینی نبود.اما از آنسو فرهنگ پدرسالارانه نیز مصرانه در نسل مجید مقاومت میکرد.دیگر دوگانه خانه/خیابان برای کنترل آمنه کافی نبود. "گویی مکانیزمهای جدیدتر کنترل" ضروری می نمود. نظامهای انقیاد و کنترل همپای حرکت زنان سیال شدند. آنچیزی که زمانی اندرونی نام داشت و بعد به خانه نقل مکان کرد، اینبار جامه چادر و روسری بر سر کرد. چادر همان دیوارهای بلند خانه بود که بر سر زنان کشیده شد تا از دید نامحرم در امان باشند. زنانِ به خیابان آمده همگی باید"یکسان" میشدند، تا مبادا "تفاوتی" میان آنان ایجاد شود که جلب توجه کند. سیاه رنگ مناسبی بود برای "یکسان سازی" و "رويت ناپذیری" آنان. حال مجید میتوانست خاطر جمع باشد که اگر آمنه در خیابان قدم میزند، کسی متوجه او نیست. چرا که اساسا آنکسی که در خیابان قدم میزند دیگر آمنه نیست. آنان اجسام یکسان شده ای هستند به نام زن، بی هیچ اسم کوچک و فامیلی، بی هیچ هویتی، بی هیچ "خود"ی . آنان باید همچنان در ققس اندرونی مجید محبوس باشند.

هفتم

اما آمنه دیگر به این نظام پدرسالارانه باور نداشت. می خواست مانند هر پسری با نام خود در خیابان آزادانه قدم بزند. به خیابان میرود. در "خیابان" مشغول قدم زدن است که کسی از پشت صدایش میکند. فرصتی برای پاسخ گفتن پیدا نمیکند. اسید تمام صورتش را در چنگ گرفته. خاصیت اسید "یکسان سازی" ست. اسید تفاوت چشم و بینی را از بین میبرد. همه را به شکل حجمی گوشت صاف در می آورد. اسید "تفاوت ها" را از بین میبرد.


پی نوشت:

۱- رجوع شود به "فضای عمومی در حصار٬" مسرت امیرابراهیمی٬مجله معماری و شهرسازی٬ شماره ۶۴-۶۵

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر